واقعیت افسانه یا افسانه واقعیت یا فقط یک واقعیت؟
پسر کیقباد((کیکاووس))نام داشت،چون بر تخت نشست به جنگ دیوان مازندران رفت و آنجا به افسون دیوان گرفتار شد و نابینا شد.
چون خبر به تهمتن رسید پس از عبور از هفت خوان وسپس کشتن دیو سپید(که فرمانده ی همه ی دیوان مازندران بود)آن ها را نجات داد.پس از کیکاووس،نوه ی او ((کیخسرو ))به تخت نشست و افراسیاب از او شکست خورد و کشته شد.چون کیخسرو کناره گرفت((لهراسب))را به جای خود نشاند.پسر لهراسب((گشتاسب))نام داشت و در زمان او((زردشت))دعوی پیامبری کرد.گشتاسب دین او را پذیرفت.و برای آن که این دین را رواج دهد جنگ های فراوان کرد.پسر گشتاسب که اسفندیار نام داشت در این جنگ ها دلیری فراوان نشان داد.سرانجام میان او وتهمتن جنگ در می گیرد و اسفندیار کشته می شود.جانشین گشتاسب((بهمن))پسر اسفندیار است که(( اردشیر دراز دست))نیز خوانده می شود.پس از او((همای))دخترش،و سپس((داراب))و((دارا))بر تخت می نشینند.
دارا که آخرین شاه کیانی است با داریوش سوم هخامنشی یکیست.و چون او از اسکندر مقدونی شکست می خورد و به دست یکی از سردارانش کشته می شود،خاندان شاهان کیانی برمی افتد.
نکته جالب:
<<یونانیان اردشیر فرزند خشایار را با لقب اردشیر دراز دست می شناسند.>>
همیشه این سوال مطرح بوده شاهنامه واقعیت بوده یا افسانه؟در واقع این افسانه ها هستند که به واقعیت تبدیل میشن یا واقعیت ها هستند که به افسانه تبدیل میشن؟و یا هیچ کدام؟ حالا اگه حد و مرز افسانه مشخص شد اونوقت به قول یکی از دوستان تفاوت حقیقت و واقعیت واقعا چیه؟ واقعا چه مطلب عجیبی در شاهنامه هست که غیر قابل باوره،به طور مثال سیمرغ غیر قابل باورهست یا هواپیما؟سیمرغی که حتی قادر به نابود کردن یک انسان نیست اما هواپیماهایی که فقط با فشار یک دکمه هزاران انسان بی گناهو می کشه.
و یا این ما هستیم که نمی خوایم باور کنیم گذشته ارزشمندی داشتیم.آیا واقعا تهمتن انسان کوچکی بوده؟چرا روسیه قرن ها به دنبال اینه که شاهنامه و فردوسی رو به اسم خودش سند بزنه؟چرا ترکیه به دنبال ثبت مولوی به اسم خودش؟آیا این افسانه ها اگر افسانه ی جومونگ! بود همین طور برخورد می شد.
چون خبر به تهمتن رسید پس از عبور از هفت خوان وسپس کشتن دیو سپید(که فرمانده ی همه ی دیوان مازندران بود)آن ها را نجات داد.پس از کیکاووس،نوه ی او ((کیخسرو ))به تخت نشست و افراسیاب از او شکست خورد و کشته شد.چون کیخسرو کناره گرفت((لهراسب))را به جای خود نشاند.پسر لهراسب((گشتاسب))نام داشت و در زمان او((زردشت))دعوی پیامبری کرد.گشتاسب دین او را پذیرفت.و برای آن که این دین را رواج دهد جنگ های فراوان کرد.پسر گشتاسب که اسفندیار نام داشت در این جنگ ها دلیری فراوان نشان داد.سرانجام میان او وتهمتن جنگ در می گیرد و اسفندیار کشته می شود.جانشین گشتاسب((بهمن))پسر اسفندیار است که(( اردشیر دراز دست))نیز خوانده می شود.پس از او((همای))دخترش،و سپس((داراب))و((دارا))بر تخت می نشینند.
دارا که آخرین شاه کیانی است با داریوش سوم هخامنشی یکیست.و چون او از اسکندر مقدونی شکست می خورد و به دست یکی از سردارانش کشته می شود،خاندان شاهان کیانی برمی افتد.
نکته جالب:
<<یونانیان اردشیر فرزند خشایار را با لقب اردشیر دراز دست می شناسند.>>
همیشه این سوال مطرح بوده شاهنامه واقعیت بوده یا افسانه؟در واقع این افسانه ها هستند که به واقعیت تبدیل میشن یا واقعیت ها هستند که به افسانه تبدیل میشن؟و یا هیچ کدام؟ حالا اگه حد و مرز افسانه مشخص شد اونوقت به قول یکی از دوستان تفاوت حقیقت و واقعیت واقعا چیه؟ واقعا چه مطلب عجیبی در شاهنامه هست که غیر قابل باوره،به طور مثال سیمرغ غیر قابل باورهست یا هواپیما؟سیمرغی که حتی قادر به نابود کردن یک انسان نیست اما هواپیماهایی که فقط با فشار یک دکمه هزاران انسان بی گناهو می کشه.
و یا این ما هستیم که نمی خوایم باور کنیم گذشته ارزشمندی داشتیم.آیا واقعا تهمتن انسان کوچکی بوده؟چرا روسیه قرن ها به دنبال اینه که شاهنامه و فردوسی رو به اسم خودش سند بزنه؟چرا ترکیه به دنبال ثبت مولوی به اسم خودش؟آیا این افسانه ها اگر افسانه ی جومونگ! بود همین طور برخورد می شد.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 0:33 توسط Jafar
|
این وبلاگ با همت چندی از دانشجویان ict دانشگاه مهر اراک جهت اطلاع رسانی به همکلاسی ها تدوین و راه اندازی شده است.